دستگاه
بزرگ، مجلل و پردامنه؛ گنجینهی جامعِ تمام ردیف
راستپنجگاه پردامنهترین دستگاه ردیف است؛ گام آن امکان مدگردی (که در ردیفخوانی «مرکبخوانی» نامیده میشود) به تمام دستگاههای دیگر را فراهم میکند. به همین دلیل، اجرای کامل راستپنجگاه از دشوارترین و در عین حال کاملترین آزمونهای مهارت یک استاد ردیف بهشمار میرود. نام «راست» از دیرباز در متون کهن موسیقی بهعنوان یکی از مقامهای اصلی آمده، اما پسوند «پنجگاه» متأخرتر است و در نوشتههای موسیقایی دورهی قاجار (از جمله رسالهی «بحورالالحان» فرصتالدولهی شیرازی) به آن اشاره شده است. آنچه امروز در ردیف بهعنوان دستگاه راستپنجگاه شناخته میشود، حاصل پیوند این دو عنصر است: درآمدی که فاصلههایش با ماهور یکسان است، و مجموعهای گسترده از گوشههای همریشه یا نزدیک به سایر دستگاهها که در کنار هم، امکان مدگردی گسترده را پدید میآورند. همین ساختار ترکیبی سبب شده برخی نظریهپردازان راستپنجگاه را فاقد هویتی کاملاً متمایز از ماهور بدانند، در حالی که در ردیف میرزاعبدالله (که مرجع اصلی بیشتر ردیفهای امروزی است) این مجموعه بهعنوان دستگاهی مستقل و هفتمین رکن نظام دستگاهی ثبت شده است. راستپنجگاه از اینرو گنجینهای جامع از کل ردیف تلقی میشود: در دل آن میتوان ردپای فضای شور، چهارگاه، سهگاه و همایون را نیز شنید، بیآنکه هویت اصلی درآمد و گوشههای محوریاش (چون زنگوله، پروانه و راک) بهکلی رنگ ببازد. گوشههای اصلی این دستگاه (درآمد، زنگوله، پروانه، نغمه، خسروانی، قرچه، سپهر و راک) هر یک بخشی از این مسیر مدگردی را رقم میزنند و اجرای پیوستهی آنها از نوازنده یا خواننده اِشراف کامل بر جغرافیای دستگاهیِ ردیف را میطلبد. به همین دلیل، برخلاف دستگاههایی چون شور یا ماهور که در کنسرتها و آموزش عمومی بسامد بالایی دارند، راستپنجگاه در میان دوازده مجموعهی ردیف (هفت دستگاه و پنج آواز) از کماجراترینهاست؛ نه از سرِ کماهمیتی، بلکه از فرط دشواری اجرای کاملش. حس غالب راستپنجگاه را میتوان طراوت، کمال و نوعی استغنا و اقتدار هنری دانست؛ حالتی که از تسلط بر تمام امکانات ردیف برمیخیزد، نه از یک عاطفهی واحد و ساده. به همین دلیل، شنیدن یک اجرای کامل راستپنجگاه اغلب همچون مرور فشردهای بر کل جغرافیای موسیقی دستگاهی ایران تجربه میشود.
نام «راست» از مقامهای کهنی است که در متون قدیم موسیقی ایرانی و نیز در نظام مقامی ترکی و عربی دیده میشود؛ اما ترکیب «پنجگاه» (که هویت امروزین این دستگاه را میسازد) محصول دورهای متأخرتر است و در رسالهی «بحورالالحان» فرصتالدولهی شیرازی، از موسیقیدانان دورهی قاجار، به آن اشاره شده است. از نظر ساختاری، درآمد راستپنجگاه با گام ماهور یکسان است؛ تفاوت اصلی بیشتر در تکیهگاهها و پردههای مورد تأکید نهفته است تا در خودِ فواصل. همین شباهت سبب شد علینقی وزیری، از نظریهپردازان و مصلحان موسیقی ایرانی در سدهی چهاردهم خورشیدی، راستپنجگاه را دستگاهی وابسته به ماهور بداند، نه دستگاهی کاملاً مستقل. با اینهمه، در ردیف میرزاعبدالله (که مبنای اصلی ردیفهای امروزی است) راستپنجگاه بهعنوان هفتمین و آخرین دستگاه، مستقل از ماهور ثبت شده است. بهسبب همین دشواری در تفکیک هویتی از ماهور و نیز پیچیدگی اجرای مدگردی کامل آن، راستپنجگاه در طول سدهی بیستم یکی از کماجراترین دستگاههای ردیف بود. نقطهعطف مهم در بازشناساندن آن به مخاطب عام، اجرای زندهی محمدرضا شجریان (آواز) و محمدرضا لطفی (تار) در جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۴ بود که بعدها با عنوان آلبوم «راستپنجگاه» منتشر شد و به یکی از ارجاعات کلاسیک برای شناخت این دستگاه بدل گشت.
امکان مدگردی (مرکبخوانی) به تمام دستگاههای ششگانه؛ مهارتآزمای استادان موسیقی
طراوت، کمال، استغنا، استادی و تسلط بر دستگاهها
صفحهی اختصاصی هر گوشه بههمراه نمونهی صوتی از ردیف آوازی استاد محمود کریمی بهزودی منتشر میشود.
میرزا عبدالله، علیاکبر شهنازی، محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی
راستپنجگاه با ماهور در حس مثبت و طراوت اشتراک دارد، اما آنچه آن را متمایز میکند وسعت مدگردی به شش دستگاه دیگر است؛ قابلیتی که ماهور به آن اندازه ندارد. در برابر شور (که بهعنوان مادر آوازها نقطهی آغاز بیشتر گشتوگذارهای گوشهای در ردیف است، اما خود در چارچوب حسی نسبتاً یکدستِ اشتیاق و اندوه میماند) راستپنجگاه از ابتدا برای عبور از یک فضای حسی به فضاهای دیگر ساخته شده است؛ مدگردی در شور بیشتر بهسوی آوازهای زیرمجموعهی خودش (ابوعطا، بیاتترک، دشتی، افشاری) محدود میماند، حال آنکه دامنهی راستپنجگاه تا دل چهارگاه یا همایون نیز پیش میرود. در مقایسه با چهارگاه (دستگاهی با صلابت و شور حماسی که غالباً در یک فضای پرتنش و فشرده باقی میماند) گسترهی احساسی راستپنجگاه بهمراتب متنوعتر است؛ در بستر یک اجرا میتواند از طراوتی نزدیک به ماهور آغاز کند و به فرازهایی با بار حسی کاملاً متفاوت برسد. با همایون نیز (که وقار و تفکر فلسفی را در قالب روایتی نسبتاً یکدست دنبال میکند) تفاوت راستپنجگاه در همین ناهمگونی کنترلشدهی درونی است. به همین دلیل، تسلط بر راستپنجگاه اغلب نشانهی تسلط کامل بر کل نظام ردیف قلمداد میشود؛ مرتبهای که کمتر دستگاهی بهتنهایی آن را نمایندگی میکند.
یعنی توانایی گام راستپنجگاه برای مدگردی و عبور به فضای سایر دستگاههای ششگانهی ردیف در دل یک اجرا؛ همین ویژگی، راستپنجگاه را پردامنهترین دستگاه ردیف کرده است.
زیرا اجرای کامل آن مستلزم تسلط بر مدگردی به شش دستگاه دیگر و شناخت گستردهای از کل جغرافیای ردیف است؛ همین دشواری فنی، آن را از دستگاههای پرتکرار در کنسرتها و آموزش عمومی دور نگه داشته است. با اینهمه، در محافل تخصصی و در دورههای پیشرفتهی آموزش ردیف، راستپنجگاه جایگاهی ویژه دارد و نشانهی رسیدن هنرجو به مرحلهی استادی تلقی میشود.
درآمد راستپنجگاه از نظر فواصل با گام ماهور یکسان است، و به همین دلیل برخی نظریهپردازان (از جمله علینقی وزیری) آن را دستگاهی وابسته به ماهور دانستهاند. با اینحال در ردیف میرزاعبدالله، که مرجع اصلی ردیفهای امروزی است، راستپنجگاه بهعنوان دستگاهی مستقل و هفتمین دستگاه ردیف ثبت شده است.
یکی از شناختهشدهترین اجراهای این دستگاه، ضبط زندهی محمدرضا شجریان (آواز) و محمدرضا لطفی (تار) در جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۴ است که بعدها با عنوان آلبوم «راستپنجگاه» منتشر شد. این اجرا هنوز هم یکی از مراجع کلاسیک برای شناخت ساختار و فضای این دستگاه بهشمار میرود.
زیرا در دل گوشههای آن میتوان ردپای فضاهای حسی و ملودیک دیگر دستگاهها را نیز شنید، بیآنکه هویت اصلی درآمد و گوشههای محوریاش از میان برود. این ترکیب، اجرای کامل راستپنجگاه را بهنوعی مرور فشرده بر کل نظام دستگاهی ردیف بدل میکند و از همینرو آن را یکی از واپسین آزمونهای مهارت در آموزش سنتی ردیف میدانند.